یک دانشجوی پزشکی حق جو

یادداشت های روزانه

سرنوشت دروغ "تقلب"

http://www.iranskating.com/userFiles/Image/%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA%20%D9%85%D9%85%D9%86%D9%88%D8%B9.jpg

همه ما 4 سال قبل را به یاد داریم. در آن سال عده ای از سیاسیون سعی کردند با تهییج مردم بر باخت خود در انتخابات سرپوش گذاشته و از نظام باج خواهی کنند. متاسفانه این حرکت ضد جمهوریت بدون هیچ منطق و دلیلی انجام شد و تا حالا خود من منتظر هستم که جناب م م اسناد خود را در مورد تقلب در بیانیه های خود ذکر کند!! دلایلی که در بیانیه ها ذکر می شد بدون ذکر نام هیچ صندوق و بدون هیچ دلیل قانع کننده ای بود ک حتی نتوانست طرفداران خود را هم قانع کند چه برسد به 40 میلیون رای دهنده. در آن بیانیه های شوم فقط ادعا به چشم می خورد و تهدید. و در آن نماز جمعه مختلط آقای ه هم فقط باج خواهی و تهدید نظام مطرح شد باز بدون هیچ مصداق و سندی. حالا پس از چهار سال که می توان واقع بینانه تر به این موضوع نگاه کرد عده ای از همین جریان که آن موقع یا مشغول فتنه گری بودندو یا در فاز سکوت سعی در تطهیر خود از جریان فتنه دارند و به حسب نوش دارو پس از مرگ سهراب برای رسیدن به صندلی های مقام و ریاست که در ادبیات آنها تکلیف نامیده می شود، فتنه 88 را محکوم کنند.

دفاع پایانی آقای دکتر روحانی از وزرای پیشنهادی وقتی نوبت به دفاع از آقای عباس آخوندی نامزد وزارت مسکن، راه و شهرسازی رسید، گفت «ایشان -آقای آخوندی- این شهامت را داشت که در آن سال‌های حساس در حضور مقام معظم رهبری بگوید که در انتخابات تقلب نشده است، نه تنها تقلب نشده است، بلکه در انتخابات ایران امکان تقلب نیز وجود ندارد.».تمامی چند وزیر پیشنهادی که متهم به حضور و حمایت از فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 بودند بدون استثناء -تأکید می‌شود که بدون استثناء- ضمن انکار حضور و حمایت خود، از فتنه آمریکایی- اسرائیلی یاد شده اعلام دوری و انزجار کردند و با قاطعیت -بعضاً همراه با سوگند- آن ماجرای پلشت را بیرون از دایره اسلام و انقلاب و نظام دانسته و بر وفاداری خود به امام(ره) و رهبر معظم انقلاب و پیروی از خط ترسیم شده از سوی ایشان تأکید ورزیدند. این تأکید و اصرار اکید که گاه با اشاره به مستنداتی نیز همراه بود، صرفنظر از میزان انطباق آن با واقعیت، نشانه و گواه آن است که فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 در سیاه‌ترین و بدنام‌ترین نقطه تاریخ این مرز و بوم دفن شده تا آنجا که کمترین نشانه از پیوند و رابطه با سران و اصحاب فتنه می‌تواند نفرت و انزجار مردم را در پی داشته باشد و معدود افرادی که به همراهی با آنان متهم شده بودند نیز، خوشنامی خود را در اعلام برائت از سران رسوا و اصحاب بدنام آن فتنه آمریکایی- اسرائیلی می‌دانند.
برائت از فتنه 88 که می‌توان از آن با عنوان پوزش صریح و یا تلویحی متهمان به حضور در فتنه یاد کرد، یکی از برجسته‌ترین موضوعاتی بود که در طول 4 روز بحث و بررسی صلاحیت وزرای پیشنهادی سایه پررنگ آن بر تمامی اظهارات نمایندگان موافق و مخالف و گزینه‌های معرفی شده به وضوح احساس می‌شد. این سایه به اندازه‌ای پررنگ بود که اعتراض گسترده و توأم با عصبانیت اپوزیسیون خارج کشور و مدعیان فراری اصلاحات را در پی داشت.

می توان از این یادداشت نتیجه گرفت که همیشه نباید به ظاهر توجه کرد و بدون شواهد حرف دروغ برخی از سیاست مداران را پذیرفت. تحقیق و پژوهش و به دنبال شواهد بودن می تواند کلید بصیرت سیاسی باشد که خدا در قرآن می فرماید: " ای کسانی که ایمان آورده اید اگر فاسقی با خبری نزد شما آمد آن را نپذیرید و تحقیق کنید."

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1392ساعت 12:34 بعد از ظهر  توسط دکتر عمفی  | 

پوسترهایی برای کمک به آزمون دستیاری (رزیدنتی)

http://fyasseri.persiangig.com/document/kholasehaa/staging2.jpgدر دوران سخت قبل از آزمون دستیازی اقدام به تهیه پوسترهای دستنویس رنگی نمودم که اتفاقا خیلی به آزمون کمک کرد. در این پوستر ها سخت ترین و غیرقابل فهم ترین الگوریتم ها برایم آسان شد. طبیعی بود که تهیه این پوستر های رنگی وقت زیادی از من گرفت ولی نتیجه این وقت گذاشتن را در امتحان مشاهده نمودم. چند تا از دوستان از من خواستند که پوستر ها را در اختیارشان قرار دهم. به حکم این جمله که " زکات علم نشر دادن آن و آموزش آن به دیگران است" من این پوستر ها را برای مشاهده همه شرکت کنندگان در آزمون قرار می دهم تا از آن به نحو احسن استفاده کنند. نمونه ای از این پوستر ها را در زیر می بینید.  24 پوستر است که فایل PDF  آنها را در ادامه مطلب گذاشته ام. کافی است برای بارگذاری آنها روی آن کلیک راست کنید و گزینه save target as  را انتخاب نمایید. امیدوارم در امتحان کمکتان کند.


برچسب‌ها: پوسترهای دستیاری, خلاصه های رزیدنتی, امتحان دستیاری, قبولی دستیاری, کمک آموزشی دستیاری
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1392ساعت 6:8 قبل از ظهر  توسط دکتر عمفی  | 

اکنون مالک اشتر در پشت خیمه های دشمن است

آن روزها که لشکر امام علی علیه السلام در جنگ صفین به پیروزی دست یافت اصحاب معاویه دست به فریبی بزرگ زدند. تردید!

تردید بود که آن زمان درمیان لشکریان سپاه حق ایجاد شد که آیا راه درستی را طی کرده بودند یانه. با این حقه بود که درنهایت شمشیر زیر گلوی امامشان نهادند و مالک اشتر مجبور به بازگشت از خیمه ها شد. شاید اگر این تردید مردم را فریب نمی داد اکنون مسیر تاریخ طور دیگری رفته بود و امام حسین عزیزمان آن طور غریبانه شهید نمی شد.

این روز ها هم که ما در یک قدمی پذیرش حق غنی سازی قرار داریم و در این راه خونهای زیادی دادیم. از جمله چهار دانشمند بزرگوار که از افتخارات ایران اسلامی بودند جریانی ایجاد شده که در میان نامزدهای انتخابات ۷ کاندیدا داشت و سعی کرد دردل مردم تردید ایجاد کند که علت تحریم شما غنی سازی هسته ای است. این جریان نگفت که تحریم های عراق بعد از حمله آمریکا و تاکنون برداشته نشده. نگفت که تحریم ما به خاطر عقیده و استقلال ماست. نگفت که تردید چقدر برای جامعه اسلامی خطرناک است. آن قدر نگفت تا خانواده این شهدا را مجبور به گفتن کرد. پدر و مادر شهید مصطفی احمدی روشن در همایش دکتر جلیلی عقده دل خود را گشودند و گویی شهدا بار دیگر برای بصیرت افزایی به میدان آمدند.

آری! به گفته رهبر انقلاب ما در شعب ابی طالب نیستیم. ما در شرایط بدر و خیبر و پشت خیمه های دشمن هستیم. مبادا مالک را از پشت خیمه ها برگردانیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1392ساعت 12:48 بعد از ظهر  توسط دکتر عمفی  | 

شباهت های انتخاب رشته رزیدنتی(دستیاری) و ریاست جمهوری

در این مطلب قصد دارم کمی از شباهت ها و تفاوت های بین انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ و انتخاب رشته آزمون دستاری ۹۲ را ذکر کنم:

  1. هردو انتخاب برای آینده ما و فرزندانمان سرنوشت ساز است.
  2. در هردو این انتخاب ها باید رشته یا فردی را که به عقایدمان نزدیکتر است انتخاب کنیم
  3. در هردو این انتخاب ها فرد یا رشته ای وجود دارد که با وعده های دروغین آینده روشنی را برایت نشان می دهند ولی باید مراقب باشی.
  4. در هردو انتخاب افرادی وجود دارند که قصد انحرافت را دارند و آیه یاس می خوانند. مثلا می گویند که همه رشته ها اشباع است. جا برای کارکردن نیست و از این حرف های گالیوری!!!
  5. در هردو این انخابات اگر قبول نشوی احتمالا می روی سربازی!!! در انتخاب دستیاری احتمالا طرح خدمت پزشکان یا خدمت سربازی باید بروی و در ریاست جمهوری در صورت ژایین بودن مشارکت دشمنان طمع می کنند و حمله نظامی را دوباره از زیر میز میارند روی میز!!
  6. در هردو این انتخاب ها می توانی رشته را فردی را انتخاب کنی که بیشتر به مردم کشورت خدمت کنی.
  7. در هر دو این انتخاب ها رشته های لوکس یا افراد اشرافی گر هم وجود دارد که باید از آنها دوری کنی!
  8. در هردو انتخاب می توانی نیت ارتقای گفتمان انقلاب اسلامی داشته باشی.
  9. گاهی دردو انتخاب تو را از محل زندگیت دور می کند و سختی هایی نصیبت می کند که باید به آن توجه داشته باشی.
  10. هردو انتخاب در ماه خرداد انجام می شود.
  11. در هردو انتخاب باید از مشورت افراد عاقل و با تجربه استفاده کنی.
  12. در هردو انتخاب عاقبت رشته یا فرد معلوم نیست. آینده آن را مشخص خواهد کرد.
  13. در هردو انتخاب می توانی به رشته یا فردی رای دهی که از حق بیماران و مردم ایران در آینده دفاع کند.
  14. انتخاب رشته به سیاست خارجی ربطی ندارد ولی ریاست جمهوری نحوه برخورد ما با جهان را معین می کند.
  15. ظاهرا انتخاب رشته به سینما ربطی ندارد ولی رییس جمهور مسیر سینما را تغییر می دهد و می تواند آن را از ابتذال اخلاقی نجات دهد.
  16. در انتخاب رشته فتنه کردن را ندارد ولی در ریلست جمهوری ممکنه دوباره به ذهن بعضیا برسه ادعای تقلب کنند و لی مدرک نیارند و شورش ایجاد کنند و چند ماه زندگی مردم رو مختل کنند بعدش بگویند تقلب رمز شورش بود! منظورمون تخلف بود. بعد هم در مناظره بگویند در سال ۸۸ همه مقصر بودیم!!!
  17. در هردو انتخاب بعد از انتخاب و رسیدن به هدف آینده روشنی ژیش ژای ماست.
  18. فراموش نکنید ایران در زمینه مقالات پزشکی از ۴ سال قبل تاکنون از رتبه ۴ منطقه به ۱ رسیده و هردو انتخاب اگر آگاهانه باشد می تواند روزی ما رابه رتبه اول جهان برساند.

 


برچسب‌ها: انتخابات, انتخاب رشته, دستیاری, رزیدنتی
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1392ساعت 4:31 بعد از ظهر  توسط دکتر عمفی  | 

رتبه های رزیدنتی 92

سلام

بالاخره رتبه های آزمون دستیاری سال ۹۲ اعلام شد. آزمونی که سخت تر از آزمون های مشابه سال های اخیر بود و سوالات غلط و خارج از مراجع زیادی داشت که نهایتا ۱۴ تا از آنها تغییر کردند ولی به نظر می رسد جای ۶ سوال دیگر در میان تغییرات خالی باشد. رتبه چند تا از دوستانم را بدون ذکر نام به ترتیب نمره و رتبه قرار می دهم تا بقیه استفاده کنند. اگر شما از نمره و تبه کسی خبر دارید نظر بگذارید تا این ژست کامل شود.

۴۱۵: ۱۱

۴۱۰: ۱۴

۴۰۳: ۳۰

۳۸۵: ۱۴۰

۳۵۱: ۳۹۸

۳۴۴: ۵۰۶

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1392ساعت 4:11 بعد از ظهر  توسط دکتر عمفی  | 

مشکلات اقتصادی جز با نگرش انقلابی حل نمی‌شود

انقلابی‌ بودن را یک تعبیر برجسته است که امام خمینی(ره) به انحای مختلف به آن پرداخته است و تنها دفعه‌ای که امام(ره) عذرخواهی کردند بحث درباره انقلابی‌گری بود. انقلابی‌گری دارای ابعاد مختلفی است، انقلابی گری را یک گفتمان توصیف کرد که شامل بخش‌هایی از جمله مقاومت، عدالت، ارتقای فرهنگی، رشد علمی، نهضت نرم‌افزاری، سبک زندگی صحیح و … است.انقلابی بودن موضوعی است که نمی‌توان آن را در گوشه‌ای محصور کرد، در این مدت هر کس توانسته به این مفهوم ضربه‌ای زده و حتی ما که خود مدعی انقلابی‌گری هستیم، رفتارهای درستی از انقلابی بودن را منتقل نکردیم.انقلابی‌گری غریب است و بایستی آن را به درستی تبیین کنیم،  انقلابی‌بودن فقط به شعار دادن محدود نمی‌شود و یک مفهوم قوی است. اکنون و در این ایام اگر به سخنان نامزدها نگاه کنیم، فقر فرهنگ انقلابی در میان سخنان آنان مشهود است؛ اگر فقر درباره مفهوم انقلابی‌ بودن نداشتیم، نامزدها باید با یکدیگر مسابقه می‌گذاشتند تا به مردم نشان می‌دادند که کدامیک انقلابی‌ترند.اگر گفتمان انقلاب به خوبی تبلیغ شود، بسیاری از غیر انقلابی‌ها یقینا با انقلابی بودن آشتی می‌کنند.(سخنان حجت الاسلام پناهیان در جلسه حسینیه امروز) بقیه سخنان ایشان را در ادامه مطلب بخوانید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1392ساعت 1:20 قبل از ظهر  توسط دکتر عمفی  | 

می توان در اوج بود ولی ارتباط با مردم را قطع نکرد

این هم سخنی از دکتر بود با این عکس زیبا و دلنشین

shohada

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1392ساعت 1:9 قبل از ظهر  توسط دکتر عمفی  | 

دکتر مشغول خواندن پایان نامه شهید شد...

 صبح از منزل بیرون آمدیم. وارد اتوبان ارتش شدیم. همسرشان هم در ماشین بود. حدود 4، 5 دقیقه‌ای از منزل فاصله رفتیم. موتورسواری بمب را به آن سمت که آقای دکتر نشسته بود چسباند. چند ثانیه نشد که نگه داشتم و صدا زدم که پیاده شوید. دکتر یک پایان‌نامه را مطالعه می‌کرد. فکر کنم همان روز جلسه دفاع داشت. کاملاً در فضای پایان‌نامه بود. زمانی که گفتم پیاده شوید، حاج خانم در را باز کرد و پیاده شد. دکتر سرگرم مطالعه بو دو عکس‌العملی نشان نداد. حاج خانم که زود پیاده شده بود، خواست در را باز کند که با انفجار مجروح شد. ایشان ضربه شدیدی خورده بود؛ از پا و سرش خون می‌رفت. تمام بدنش مجروح شده بود. آمبولانس آمد و ایشان را به بیمارستان فرستادیم. آقای دکتر در جا شهید شده بود.منظور از این دکتر، مجید شهریاری است که اکنون ۷۵۰۰۰ بیمار سرطانی مدیون تلاشهای او هستند. او کسی بود که غنی سازی ۲۰ درصد را در ایران راه انداخت و به تحریم های غرب علیه بیماران ما پایان داد. خاطرات جالب و زیبای او را در ادامه مطلب بخوانید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1392ساعت 1:6 قبل از ظهر  توسط دکتر عمفی  | 

دکتر: مصاحبه نمی کنم تا پارتی بازی نشود

زمانی که کاندیدای انتخابات مجلس ششم در مشهد شد. در یکی از جلسات سخنرانی و پرسش و پاسخش یکی از بچه‌حزب‌اللهی‌ها ازش پرسید: «آقای دکتر! شما جبهه رفته‌اید؟». هنوز خیلی‌ها متوجه مصنوعی بودن پای دکتر نشده بودند.اینطور وقتها من باشم، پای مصنوعی‌ام را روی میز می‌گذارم و می‌گویم: ریا نشه، بله! دکتر اما گفت: یک کمی بودم!

این طرز جواب دادن دکتر، سؤال‌کننده را به شک انداخت که شاید دکتر  جبهه نرفته؛ یا فقط سری به جبهه زده بوده. پرسید: چقدر؟ دکتر دوباره گفت: «کمی». حالا شک جوان باز هم بیشتر شد و گفت: «دکتر شفاف باشید؛ چقدر جبهه بوده‌اید؟» و هرچه او اصرار کرد، دکتر با لبخند، بالاخره جواب جوان را درست نداد؛ چه برسد به اینکه بگوید جانباز است و پای راستش مصنوعی است.

آن روزها خبرنگار بودم. سردبیر، من را به همایشی فرستاده بود که قرار بود دکتر از سخنرانانش باشد. گفته بود فقط بروم و با دکتر مصاحبه کنم و برگردم.

سخنرانی دکتر که تمام شد، خبرنگارها ریختند دورش که سؤال بپرسند؛ ولی دکتر گفت: امروز مصاحبه نمی‌کنم.

خبرنگارها سابقۀ اینطور چیزها را زیاد دارند. ولی گاهی در بین خبرنگارها کسی که اصرار بیشتری به مصاحبه دارد، دنبال مقام مسئول می‌رود تا در یک جای خلوت و به‌دور از چشم بقیۀ خبرنگارها مصاحبه‌اش را انجام دهد. معمولاً هم مسئولین اینطور وقتها خبرنگار را دست خالی برنمی‌گردانند. من هم طبق همین سنت، دنبال دکتر  رفتم تا جایی که خبرنگار دیگری نیست، مصاحبه‌ام را انجام دهم. اگر مصاحبه نمی‌کردم، رفتنم به آن همایش، کلاً بی‌خاصیت بود.

پشت سر دکتر رفتم تا جایی که خلوت‌تر بود. سلام کردم؛ برگشت و خیلی گرم احوالپرسی کرد از خودم و خانواده. بعد از احوالپرسی گفتم: «آقای دکتر! من امروز فقط برای پرسیدن یک سؤال از شما به این همایش فرستاده شده بودم. لطفا دست خالی برم نگردانید.» با لبخند و خنده‌ای که معمولاً جلوی دوربینها کمتر از او دیده می‌شود(!)، جواب داد: نه؛ الان بقیۀ خبرنگارها را رد کردم و اگر جواب شما را بدهم، پارتی‌بازی می‌شود!

با شناخت و سابقه‌ای که ازش داشتم، می‌دانستم که وقتی می‌گوید «نه»، یعنی نه! با این حال، دوباره توضیح دادم که آقای دکتر، اگر با من مصاحبه نکنید، امروزِ من کلاً به فنا رفته! اما مصاحبه نکرد تا شائبۀ پارتی‌بازی پیش نیاید!

***

به گمانم اواخر سال ۸۴ یا اوایل سال ۸۵ بود. چند ماهی از سمت جدید دکتر  گذشته بود که معاون اروپا-آمریکای وزیر خارجه شده بود. هنوز چهره‌اش رسانه‌ای نبود و کسی هم نمی‌شناختش.

جمعه‌ای در مشهد، با خانمم رفته بودیم نماز جمعه. از نماز جمعه که برمی‌گشتیم، هنوز در محدودۀ حرم بودیم که دکتر را تنها دیدم. به خانمم نشانش دادم و گفتم: کسی باور می‌کند این آقا، مهمترین معاون وزیر خارجه است؟!

سلام و علیکی کردیم با دکتر و رد شدیم. از باب‌الجواد بیرون رفتیم. به گمانم موتور داشتم. تا رفتیم موتور را برداریم و برویم، کمی طول کشید. سوار موتور که شدیم، دویست-سیصد متر جلوتر دکتر را دیدم که بدون وسیله دارد کنار خیابان پیاده می‌رود و ظاهرا دنبال وسیله‌ای می‌گردد تا سوار شود. دکتر خودش مشهدی است و می‌داند که اینطور وقتها بیرون حرم امام رضا فقط تاکسی دربست پیدا می‌شود؛ و گرنه بسختی می‌شود تاکسی پیدا کرد. حالا آقای معاون وزیر، نه‌تنها ماشین و راننده نداشت، به‌نظرم داشت دنبال موتور کرایه‌ای می‌گشت تا بگیرد و سوار شود! تا نزدیکی‌های چهارراه خسروی که به‌خاطر ازدحام جمعیت، سرعت من هم کم بود، برمی‌گشتم و می‌دیدم که هنوز وسیله‌ای گیرش نیامده.

یادش بخیر معاونین وزیر که نه؛ مدیرکلهای زمان بعضی‌ها!! . (به نقل از سایت رسمی دکتر با کمی تغییر)راستی یادم رفت اشاره کنم. منظورم از دکتر، دکتر سعید جلیلی بود!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1392ساعت 0:49 قبل از ظهر  توسط دکتر عمفی  | 

امیرخان کیهان بچه ها

حرف بی حرف؛ در روزگاری که بزرگی آدم ها به کیفیت موبایل شان بستگی دارد، زنده باد امیرحسین فردی که اصلا موبایل نداشت! موبایل نداشت، اما همیشه در دسترس بود! بعضی از ما، فقط موبایل مان آنتن می دهد! و فقط موبایل مان را شارژ می کنیم! اما امیرخان، تنها خانی بود که موبایل نداشت! ایرانسل، تالیا، همراه اول، حتی رایتل، هیچ کدام نتوانستند امیرخان را اسیر این زندگی مدرن کنند! بی موبایل… آری! بدون موبایل هم می توان زندگی کرد! حتی می توان فردی در مایه های امیرحسین فردی بود، اما از نظام، نه راننده قبول کرد، نه ماشین! زنده باد اتوبوس شرکت واحد! می گفت: «یک روز اگر سوار اتوبوس شرکت واحد نشوم، دلم برای مردم تنگ می شود!» همیشه نفر بغل دستی اش، توده های مردم بود! می گفت: «زندگی در تعریف من، یعنی گوش دادن به حرف های نفر بغل دستی صندلی اتوبوس!… زندگی یعنی همین چیزها!… تعهد یعنی با پایین ترین مردم پریدن! و الا چیزی که زیاد است نویسنده انقلابی!» امیرخان به مردم پشت نکرد، چون اتفاقا به انقلاب پشت نکرد!!… و من از شما عذر می خواهم بابت این همه علامت تعجب! امیرخان تا «پشتی» داشت، روی مبل ننشست! خانه اش هست! خانه امیرخان مبل نداشت! مبل، موبایل، اتومبیل، راننده، بیت المال… و احساس تکلیف! شور شوراها، هیچ وقت امیرخان را نگرفت! باری که برای لیست، دنبالش بودند، گفت: «احساس تکلیف کرده ام که در همین کیهان بچه ها، به بچه ها خدمت کنم!» می گفتیم: «امیرخان! آخر موبایل لازم تان می شود؟» می گفت: «من یا حوزه ام، یا کیهان بچه ها، یا جوادالائمه، یا خانه!» امیرخان بود دیگر! این جور نسخه ها را فقط برای خودش می پیچید! بعضی ها نسخه ساده زیستی را برای مردم می پیچند، اما به خودشان که می رسد می پیچند!! امیرخان تنها خانی بود که زندگی ساده ای داشت. ساخت و پاخت، با روحیات امیرخان نمی ساخت! با این و آن نمی بست! وام هم اگر می گرفت، مثل نفر بغل دستی اش در اتوبوس بود! امیرخان تنها خانی بود که چند سال پیش از فلان بانک، تقاضای ۱۰ میلیون تومان وام کرد! خان ها وام نمی گیرند! ارث خاندان شان را می گیرند! طرف، امیرخان را شناخت! گفت: «الان وام دم دست، وام تعمیر خانه است. بیا این برگه را پر کن و وامت را بگیر!». امیرخان تنها خانی بود که برگه را نگاه کرد و قید وام را زد! قید وام را زد و گفت: «من این وام را برای تعمیر خانه نمی خواهم، برای مصرف دیگری می خواهم… بگیرم، می شود دروغ!» خب می گرفتی حالا امیرخان! اصلا می گرفتی و خانه ات را تعمیر می کردی! من خانه ات را بارها دیده بودم! نیاز به تعمیر داشت! یعنی می خواستی دستی به سر و رویش بکشی، نیاز به تعمیرش هم جور می شد!! این همه البته از چشم من است! از چشم شما، خانه ات هیچ حرف نداشت! تازه، تکیه داده بود به خشت خشت دیوار پشتی مسجد جوادالائمه! صدای اذان! صدای موذن! الله اکبر! تو خانی نبودی که من دیده بودم! خان هایی که من دیده بودم، همه ویلا داشتند! همه ویلا دارند! من خانی می شناسم که وقتی احساس تکلیف می کند، «کیهان بچه ها» درنمی آورد! فتنه می کند، بلکه پدر انقلاب را درآورد! چند شب پیش حاج حسین شریعت در «گفت و شنود» کیهان، گوشش را گرفت! خانی که من می شناسم، طلبکار است از بچه های انقلاب! از بچه های خانی آباد! از بچه های کیهان بچه ها! از نفر بغل دستی صندلی اتوبوس! خانی که من می شناسم، اهل «پیش گویی» است! قبل از اینکه فتنه بکند، فتنه را پیش گویی می کند!! خانی که من می شناسم، «خان زاده» دارد که به اشتباه «آقازاده» صدای شان می زنند! حال که بساط پیش گویی گرم است، بگذار ما هم یک پیش گویی بکنیم! اگر باز هم حضرات خان بخواهند وارد میدان فتنه شوند، ما با قلم و قدمی به مراتب غلیظ تر، برنده تر، محکم تر و طوفانی تر از «نه ده» به صحنه خواهیم آمد! برای سرخ کردن صورت اشراف، سیلی صندوق آرا آماده است! ما برای این نوازش (!) هم سرمان درد می کند، و هم بالاتر، به شدت احساس تکلیف می کنیم!! این هم از پیش گویی ما… اما امیرخان! گفتم که؛ «تو خانی نبودی که من دیده بودم!» تو مهربان بودی! ملایم تر از نسیم! دیدنی تر از باران! دل سبلان تنگ می شود برایت! چه بد شد که رفتی، اما چه خوب که اردیبهشت رفتی! امیرخان! در رمان «اسماعیل» از خال «علی خالدار» نوشتی، اما خال صورت خودت ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392ساعت 5:5 بعد از ظهر  توسط دکتر عمفی  | 

مطالب قدیمی‌تر